على محمدى خراسانى
20
خارج اصول (فارسى)
است مانند قضاياى منطقى ، و در مواردى ثبوت خارجى مفروض است مانند محكّى قضيّهء محال بودن اجتماع نقيضين و در مواردى بالعرض به خارج نسبت داده مىشود چنان كه مىگويند : علّت عدم معلول ، عدم علّت است كه رابطهء عليّت در حقيقت ميان وجود معلول و وجود علّت برقرار است و بالعرض به عدم آنها هم نسبت داده مىشود . « 1 » و در بحث از ملاك صدق و كذب قضايا سخن از قضاياى واقعى و نفس الامرى مطرح است يعنى قضايا و تصديقاتى كه صدق و كذب آنها با واقع و نفس الامر محاسبه مىشود نه با خارج و مطابق خارجى بالفعل و چهار دسته قضايا را از اين قسم دانستهاند . 1 - قضاياى حقيقيّه 2 - قضايايى كه از معقولات ثانيهء منطقى تشكيل شده 3 - قضايايى كه از معقولات ثانيهء فلسفى درست شده مثل الانسان ممكن 4 - قضايايى كه موضوع آنها امر عدمى يا از محالات است مثل عدم العلّة علة العدم ، شريك البارى ممتنع و . . . « 2 » 3 - ملازمه فيما بين دو چيز گاهى يك ملازمهء عقلى است كه انفكاك متلازمان از يكديگر محال است مثل علّت و معلول يا دو معلول علّت ثالث و گاهى ملازمهء عادى است مثل اينكه عادتا ميان غذا خوردن و سير شدن ملازمه است ، ميان دارو و درمان و بهبودى ملازمه است و . . . و گاهى ملازمهء شرعى است مثل ملازمه ميان قصر و افطار ( كلّما قصّرت افطرت ) يا ميان بلوغ به حدّ ترخص با قصر و . . . و گاهى ملازمهء عرفى و عقلائى است و گاهى ملازمهء لغوى است يعنى از نظر لغت عرب ميان كلمهء ماء با انتقال ذهن به آن جسم سيّال كذائى ملازمه وجود دارد . 4 - در بحث تلازم و ملازمه مهمّ اصل ملازمه و صدق تلازم است چه دو طرف ملازمه دو امر حقيقى و داراى وجود خارجى باشند و همهء افرادشان بالفعل موجود باشند و چه به صورت قضيّهء حقيقيّه باشد كه برخى از افراد فعلا موجودند و بقيّهء
--> ( 1 ) - آموزش فلسفه ، ج 2 ، ص 254 . ( 2 ) - تعليّقهء نهاية الحكمة ، ج 2 ، ص 42 - 44 .